السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
215
سيره معصومان ( فارسي )
خود را مىگيرم و به راه خود مىروم تا من و كودكانم از گرسنگى و تشنگى بميريم . دل پيامبر ( ص ) به حال آنها سوخت و به ايشان اجازهء ديدار داد . آنها بر پيامبر ( ص ) وارد شدند و اسلام آوردند . على ( ع ) به ابو سفيان بن حارث گفت : از روبهروى پيامبر درآ و سخنى را كه برادران يوسف به يوسف گفتند به او بگو كه به خدا سوگند كه خداوند تو را بر ما برگزيد . رسول خدا ( ص ) چون اين سخن را از زبان آنها شنيد فرمود : امروز بر شما نكوهشى نيست . . . ابو سفيان بن حارث در پوزش از آن چه در گذشته از او سر زده بود ، ابياتى سرود . رسول خدا ( ص ) به زبير فرمود كه از بالاى مكه بدانجا وارد شود و رايت خود را در حجون فرو كند . و نيز به خالد بن وليد دستور داد كه از پايين مكه به آن شهر وارد شود و آنها را از نبرد پرهيز داد مگر با كسانى كه خود آغاز نبرد كنند . خود رسول خدا ( ص ) از بالاى مكه وارد شهر شد . رايت به دست سعد بن عباده بود . شيخ مفيد نويسد : چون رسول خدا ( ص ) به سعد دستور داد با رايت وارد مكه شود ، سعد بناى خشونت با مكيان گذارد و كينهء نهفته خود را بر آنان آشكار ساخت . او وارد مكه شد در حالى كه مىگفت : اليوم يوم الملحمة * اليوم تسبى الحرمة امروز ، روز جنگ و پيكار است و حرمتها به كنارى افكنده شوند . عباس سخن سعد را شنيد و به پيغمبر ( ص ) گفت : اى رسول خدا ! مگر نمىشنوى سعد چه مىگويد ؟ من آسودهخاطر نيستم كه در قريش ( به خاطر اين سخن ) شورش و حمله در نگيرد . پيغمبر ( ص ) به على فرمود : خودت را به سعد برسان و رايت را از او بستان و تو با همان رايت وارد مكه بشو . على ( ع ) خود را به سعد رسانيد و رايت را از او گرفت سعد هم از دادن رايت خوددارى نكرد . طبرى آورده است : سعد چون وارد مكه مىشد اين بيت را مىخواند : اليوم يوم الملحمة * اليوم تستحل الحرمة امروز ، روز نبرد و جنگ است . امروز حرمتها جلال شمرده مىشوند . يكى از مهاجران سخن سعد را شنيد و گفت : اى رسول خدا ! بشنو سعد بن عباده چه مىگويد و ما آسوده خاطر نيستيم كه در قريش ( به خاطر اين سخن ) حملهاى درنگيرد . رسول خدا ( ص ) به على بن ابى طالب فرمود : خودت را به سعد برسان و رايت را از او بگير و تو با آن وارد مكه شو . دكتر هيكل بنا بر عادت خود ، اصلا ذكرى از دادن رايت به على ( ع ) به ميان نياورده است . صفوان بن اميه و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو عدهاى را در خندمه ، كوهى در مكه ، گرد آوردند تا با مسلمانان بجنگند . حماس بن قيس از قبيلهء بنى بكر نيز پيش از ورود رسول خدا ( ص ) به مكه داشت سلاح خود را آماده مىكرد ، همسرش از او پرسيد : اين سلاح را براى چه آماده مىكنى ؟ گفت :